

مقدمه - در یکی از روزهای سال 1906 مردی به نام «ولیهلم ویت» که یک پینه دوز دوره گرد بود ، از زندانی در آلمان آزاد شد . او 57 سال داشت و طبق حساب خودش ، تقریباً نیمی از عمر خویش را در زندان گذرانده بود . آخرین محکومیت او 15 سال زندان بجرم سرقت از خزانه داری دادگاهی در پروس شرقی بود .
ویلهلم ویت برای تامین معاش خود با دشواری های زیادی دست به گریبان بود ، از جمله اینکه اولیاء امور، شناسنامه و گذرنامه او را گرفته بودند . و بدون آن ها ، انگار که اصلاً موجودیت نداشت و هویت خویش را گم کرده بود .او بیکار بود و به سراغ هرکاری که میرفت از او شناسنامه مطالبه می کردند و اگر هم میخواست از مملکت خارج شود به دیار دیگری رخت سفر بر بندد ، برایش امکان پذیر نبود . زیرا گذرنامه ای در اختیار نداشت . به هرحال در وضع ناگواری گرفتار شده بود .
مدتی به فکر فرو رفت و سپس به تکاپو افتاد تا برای خود شناسنامه جدیدی درخواست کند ، اما اینهم کار آسانی نبود . گرفتن شناسنامه جدید ، مستلزم تشریفات زیادی بود و می بایستی از هفت خوان رستم عبور می کرد. او را به یکدیگر پاس می دادند و پیشینه نادرست او نیز مشکلی بر مشکلات دیگر افزوده بود .
در آن زمان «قیصر» بر آلمان حکمروائی داشت و شعار دولتمردان آن زمان چنین بود : «خدا ، قیصر ، ارتش» یعنی پس از خداوند یگانه ، او همه کاره بود و پس از او نیز ارتش قدرت را در دست داشت . و مقامات دولتی نیز از این سلسله مراتب سود برده خود را پس از ارتش قرارداده بودند و هرچه ظلم و ستم و جور و تعدی به ملت روا می داشتند ، کسی جرات اعتراض یا مخالفت نداشت ، ویلهلم نیز برای گرفتن ورقه هویت یا گذرنامه خود ، به میان شبکه عنکبوتی دولتمردان می افتاد . سرانجام از این وضع به تنگ آمد و تصمیم گرفت خودش کاری صورت دهد . با خود گفت :
-اگر نتوانم گذرنامه یا شناسنامه را بگیرم ، لااقل کمی سربسرشان می گذارم و دلم را خنک میکنم !

ویلهلم دوم ، پادشاه پروس; امپراتور آلمان ، این ماجرا در زمان سلطنت ویلهلم اتفاق افتاده است
او آدمی باهوش و زرنگ ، یا تبه کاری ورزیده و ماهر نبود ، زیرا بیشتر برنامه هایش با شکست روبرو شده بود و بیش و کم در همه این موارد ، سر و کارش با زندان افتاده بود .
ولی اینبار ، نبوغ منفی خود را به کار گرفت و دست به کاری زد که تا آن زمان برایش بی سابقه بود . یک فکر جسورانه ، پیوسته ذهن او را بخود مشغول کرده بود . بارها و بارها نقشه خود را در مغزش مرور کرد .از هر زاویه ای که به این نقشه می نگریست می دید که کاملاً بی عیب و نقص است و می تواند بزودی آن را به مرحله اجرا گذارد.نخستین چیزی که لازم داشت ، یک یونیفرم افسران آلمانی بود . ابتدا تصمیم گرفت به خود درجه ژنرالی بدهد ، ولی پس از بررسی جوانب امر ، بهتر دید که اندکی تخفیف قایل شود و این درجه را به سروانی تنزل دهد . از این رو تصمیم گرفت خود را به شکل و هیبت یک سروان آلمانی در آورد . زیرا با این درجه ، هم میتوانست از اختیارات لازم برخوردار باشد و هم اینکه آنقدر بالا نبود که در حمل آن با دردسر روبرو شود .
در شهر به جست و جو پرداخت . همه مغازه ها را برای یافتن وسایل کار ، زیرپا گذاشت تا سرانجام توانست در یکی از مغازه های دست دوم فروشی «برلین» یک کلاه و یونیفرم سروانی پیدا کند . هرچند نو نبود و رنگ و رو رفته به نظر می رسید ، ولی درست قالب تنش بود . انگار اصلاً این یونیفرم را مخصوص او دوخته بودند . این همان چیزی بود که لازم داشت زیرا اگر خیلی نو بود ، امکان داشت توی چشم بخورد ، و او به هیچ وجه نمیخواست جلب توجه بکند . خودش هم از قدیم ، یک جفت چکه سربازی داشت .

ویلهلم ویت پینه دوز که با لباس سروانی به جست و جوی شناسنامه خویش پرداخت ، این عکس در روز واقعه ، برحسب تصادف به وسیله عکاس دوره گرد از این کلک باز 57 ساله گرفته شد .
یونیفرم را به تن کرد و کلاه را بر سر گذاشت و مقابل آینه ایستاد . ابتدا یک سلام نظامی داد ، سپس به تمرین قدم رو پرداخت . یکی دوبار به چپ چپ ، و به راست راست کرد و چندبار هم مانند سربازان آلمانی با صدای محکم و رسا ، دستوراتی صادر نمود . اوجثه رشیدی نداشت ، مردی کوتاه قد و باریک اندام بود ، ولی یونیفرم و چکمه هائی که به پا کرده بود ، او را بلندتر نشان می داد . پاشنه هایش را بهم کوبید و کلاهش را روی سرش جابه جا کرد و از خانه بیرون آمد و به سوی نزدیکترین سربازخانه به راه افتاد .
تنها چیزی که اکنون لازم داشت ، تعدادی سرباز بود . نمیخواست یک لشکر به دنبال خود راه بیندازد ، اگر تعداد انگشت شماری سرباز گیر می آورد برای اجرای نقشه اش کافی بود .
دیری نپائید که سرجوخه ای همراه با نفرات خود که مرکب از پنج سرباز پیاده بودند ، ظاهر شدند . ولیهلم ویت با مشاهده آنها روی جاده رفت و فریاد زد :
-آهای سرجوخه این افراد رو کجا می بری ؟
سرجوخه درحالیکه احترامات نظامی را به جای می آورد پاسخ داد :
-قربان ، آنها را به سربازخانه برمیگردانم.
ویلهلم ویت با همان لحن قاطع و صدای رسا خود گفت :
-به آنها عقب گرد بده . دنبال من بیائید.حامل ماموریت فوری هستم که به فرمان مسقتیم شخص قیصر باید انجام شود .
سرجوخه،بی آنکه از این دستور سرپیچی کند ، درحالیکه به افرادش عقب گرد می داد با صدای بلندی گفت :
- اطاعت قربان !
ویلهلم ویت جلو افتاد و افراد پشت سرش ، با گام های منظم به سوی ایستگاه راه آهن برلین رفتند . در بین راه به پنج سرباز دیگر برخورد کردند . ویت به افراد جوخه ایست داد و به چهار تن از آنان دستور داد تا به صف آنها ملحق شوند و نفر پنجمی را به سربازخانه فرستاد . هنگامی که به سکوی ایستگاه راه آهن رسیدند ، قطار تازه حرکت کرده بود و میخواست از ایستگاه خارج شود .
ویلهلم ویت با لحن قاطعی فریاد زد :
-قطار رو متوقف کنید . برگردانید ، به نام قیصر این فرمان را صادر می کنم .
هرچند چنین اقدامی ممکن است در یک نظر یک فرد غیر نظامی عجیب جلوه کند ، ولی برای یک افسر ارتش در برلین ، آنهم در روزگاری که نظامیان از قدرت و اختیارات زیادی برخوردار بودند ، اقدامی کاملاً قابل درک بود .
قاطر به منزله سگ فرمانبرداری که با یک اشاره ، نزد صاحبش برمیگردد ، عقب عقب به ایستگاه بازگشت و جلوی پای سربازان توقف کرد.
ویت به سرجوخه و 9 سرباز پیاده دستور داد که سوار واگن درجه دو شوند و خودش به یک کوبه درجه یک رفت . با ابهت روی صندلی نشست و سپس به رئیس قطار گفت :
-بسیار خوب ، حالا می توانید حرکت کنید.
قطار به حرکت در آمد . همه چیز طبق برنامه پیش می رفت . مقصد این گروه کوپنیک شهر کوچکی در حومه آلمان بود . قطار ، در این شهر ایستگاه داشت و طبق برنامه معمول در آنجا توقف می کرد ، ولی ویت تصمیم گرفت در ایستگاهی که شش کیلومتر با آن شهر فاصله داشت از قطار پیاده شود و بقیه راه را پیاده طی کنند ، زیرا اگر مقداری قدم آهسته می رفتند بسیار موثر و احساسات برانگیز بود . هنگامی که از قطار پیاده شدند ، افراد با رفتن رژه در گوشه ای صف کشیدند و او ، به بررسی حرکات آنها پرداخت و زیر لبی گفت : «عالی است !»
خود نیز از مشاهده آنان دستخوش هیجان و غرور شده بود . به سرجوخه گفت :
- به راست راست ، حرکت !
در حدود دو ساعت راه پیمودند تا سرانجام به خیابان اصلی شهر رسیدند . در محوطه شهرداری ، او سربازان را متوقف ساخت و به آنها آزادباش داد . سپس خطاب به آنان گفت :
-خوب گوش هایتان راباز کنید ببینید چه دستوراتی صادر می کنم . از شما دو نفر می خواهم چند اتومبیل آماده کنید تا به وسیلۀ آن زندانیان خود را به برلین ببریم . شما چند هم به خزانه داری شهر بروید .سیم های تلفن را قطع کنید و در همانجا منتظر من بمانید . بقیه شما نیز همراه من به اتاق شهردار خواهیم رفت . وقتی کارمان تمام شد ، هریک از شما ، به هر ترتیبی که مایل بود ، می تواند به سربازخانه بازگردد.
-فهمیدید ؟
سرجوخه با خودشیرینی گفت :
-بله قربان ! همه فهمیدند
سپس برای خوش خدمتی ، و برای آنکه به جناب سروان نشان دهد که دستورات او بی درنگ انجام می شود ، به سوی افراد رو کرد و گفت :
-شما دو نفر ، اتومبیل هائی که در آنجاست تحویل بگیرید !
-شما چهار نفر به طرف خزانه داری بروید ، سریع تر !

تمبر پستی آلمانی، سال 2006
ویت شمشیرش را از غلاف بیرون کشید و بدست گرفت ، سپس به چابکی از پله ها بالا رفت و بقیه . افراد نیز در حالیکه بدنبالش از پله ها بالا می رفتند ، به سوی اتاق شهردار به راه افتادند . مردی جلو آمد تا مانع عبور آن ها شود و از آنها سئوال کرد که با چه کسی کار دارند ، ولی ویلهلم ویت او را کنار زد و گفت :
فضولی موقوف !
سپس با لگد محکمی در اتاق شهردار را باز کرد و وارد شد .
شهردار که پشت میز خود نشسته بود ، با وحشت سرخود را بلند کرد و فریاد زد :
-چه خبر شده ؟ چه اتفاقی افتاده ؟
ویت جلو رفت و گفت :
-به فرمان قیصر شما زندانی من هستید و فوراً باید شما را به برلین ببرم .
شهردار با لکنت زبان گفت :
ولی مگر من چه کرده ام ؟ تمنا دارم ....
ویت به مجال نداد تا بقیه صحبت خود را تمام کند و فریاد زد :
-خواهش بی خواهش ! مثل این که متوجه نشدید چه گفتم ؟ گفتم که شما بازداشت هستید .
سپس رو به سربازان کرد و گفت :
- این مرد را از اینجا ببرید . سرراه به خانه اش بروید و همسرش را هم سوار کنید . سپس آنها را به ستاد فرماندهی تحویل دهید .
فرمان او به یک چشم برهم زدن اجرا شد و همین که در اتاق تنها ماند ، به فکر انجام بقیه ماموریت افتاد . تا اینجای نقشه خود ، شهردار را دست انداخته ، ارتش را به بازی گرفته بود ، ولی هنوز قسمت آخر برنامه اش اجرا نشده بود . مجبور بود دنبال گذرنامه و شناسنامه اش بگردد . حدس می زد هردو آنها باید در همین اتاق باشند .
به سرعت شروع به جست و جو کرد . داخل همه قفسه ها سرک کشید . همه کشوها را گشت ، ولی موفق به یافتن آنها نشد . با خود اندیشید شاید شناسنامه و گذرنامه اش را در خزانه داری نگهداری می کنند . به دنبال این فکر ، به سوی خزانه داری شهر که تنها چندمتر با اتاق شهردار فاصله داشت به راه افتاد . چهار سرباز ، طبق دستور و بیرون اتاق منتظر ایستاده بودند و با مشاهده او گزارش دادند که کلیه سیم های تلفن را قطع کرده ند .
منبع : کتاب کلاه برداران تاریخ ، ترجمه و تالیف سیروس گنجوی ، صص 70 تا 81 ، تاریخ چاپ 1367
ادامه دارد ...
ویرایش شده توسط adelkhoje امروز, 01:57 .
برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 18 مرداد 1395 ساعت: 23:13

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 16 مرداد 1395 ساعت: 10:22

دکترین هسته ای ضربه دوم

در دکترین جنگ هسته ای، "قابلیت حمله دوم" به توانایی پاسخ قطعی یک کشور به یک حمله هسته ای، با حمله تلافی جویانه هسته ای بر علیه مهاجم نامیده می شود. داشتن چنین قابلیتی (و متقاعد کردن دشمن به وجود چنین قابلیتی) در دکترین بازدارندگی هسته ای لازم و ضروری است، از ان جا که ممکن است طرف دیگر تلاش کند تا در یک جنگ هسته ای با یک "حمله بزرگ اولیه" (first strike) بر علیه رقیب جنگ را به نفع خود تمام کند.

داشتن قابلیت های حمله- دوم با خطر حمله -اول هسته ای مقابله کرده و "عدم استفاده اولیه" از تسلیحات هسته ای را تضمین خواهد کرد. گر چه ممکن است یکی از طرفین قدرت پاسخ بازدارندگی کمتری باشد، اما معمولا قابلیت های حمله دوم متقابل و دوجانبه باعث شکل گیری دکترین دفاعی " تخریب متقابل" (mutual assured destruction) می شود.
قابلیت های حمله دوم را می توان با تحقق بخشیدن به فرایند های fail-deadly تقویت کرد. این فرایند ها خط قرمزی را تعیین می کند و اگر از این خط قرمز عبور شود عواقب عبور را تضمین می کنند. برای نمونه، این خط قرمز می تواند عدم حمله به یک کشور متحد باشد. اگر طرف دیگری با حمله به متحد ما از این خط قرمز عبور کند، عواقب از پیش تعیین شده برای این عمل به اجرا در خواهد امد. این عواقب از پیش تعیین شده، همچون یک حمله دوم هسته ای تلافی جویانه، می تواند طیف گسترده ای از پاسخ ها را در بر گیرد.

هدف حیاتی در حفظ قابلیت های حمله دوم، جلوگیری از موج اول حملات هسته ای در تخریب زرادخانه های هسته ای یک ملت است تا اجازه حمله تلافی جویانه هسته ای را بدهد. استراتژی nuclear triad راهی برای گسترش دادن و تنوع بخشیدن به زرادخانه های هسته ای کشور ها است تا از قابلیت های حمله دوم اطمینان حاصل کنند. Nuclear triad از سه جزء تشکیل شده است: اول بمباران های استراتژیک قدیمی، دوم موشک های بالستیک قاره پیما (ICBM)، سوم زیردریایی های با قابلیت شلیک موشک های بالستیک (SLBM). هدف از داشتن سه گزینه مختلف در استفاده از تسلیحات هسته ای این است تا مطمئن شویم که دشمن نمی تواند تمام زرادخانه های هسته ای شما را در حمله اول نابود کند و این سه راه ضربه دوم هسته ای را تضمین خواهد کرد و در نتیجه منجر به تضمین دکترین بازدارندگی هسته ای می شود.

زیردریایی های با قابلیت شلیک موشک های بالستیک گزینه مرسوم اما بسیار گران برای ضربه-دوم هسته ای هستند، و باید با یک روش مطمئن در تشخیص اینکه مهاجم کیست پشتیبانی شوند. استفاده از زیردریایی ها یک مشکل جدی را به دنبال دارد، زیرا در حمله تلافی جویانه یک زیردریایی، ممکن است کشور دیگری به اشتباه هدف قرار بگیرد و باعث وخیم تر شدن درگیری شود. با این وجود اجرای حمله دوم در بازداشتن از حمله اول ضروری است. کشورهای دارنده سلاح هسته ای این دکترین را هدف اولیه خود خود قرار می دهند تا رقیب خود را متقاعد کنند که حمله اول ارزش رو به رو شدن با حمله دوم را ندارد. چنین کشورهایی گزینه های متعددی برای پرتاب کلاهک های هسته ای، گزینه های اماده ای برای سناریو های متنوع حمله هسته ای، روش های شلیک مختلفی در نقاط مختلف کشور و تاسیسات زیر زمینی شلیک که مخصوصا برای مقاوت در حملات هسته ای طراحی شده اند را دارا می باشند. برخی موشک های هسته ای در نقاط مرزی مستقر شده اند تا مهاجمان را متقاعد کنند که حمله به این سایت ها احتمالا باعث وقوع جنگ هسته ای چند گانه خواهد شد.
Launch on waing (شلیک موشک های بالستیک هسته ای زمانی که هشداری از حمله هسته ای طرف مثابل دریافت شد و پاسخ در زمانی که هنوز موشک های طرف مقابل به مقصد نرسیده اند) استراتژی مقابله به مثل تسلیحات هسته ای است که در طول جنگ سرد بین بلوک شرغ و بلوک غرب مشهور شد. علاوه بر nuclear triad، ملت ها سیستم های هشدار دهنده ای را به خدمت گرفتند که شلیک موشک های هسته ای به سمت انها را را تشخیص می داد. این سیستمها و تشخیص شلیک به انها اجازه می داد تا گزینه ها و قابلیت های حمله دوم تلافی جویانه را قبل از اینکه حمله اول هدفی را مورد اصابت قرار دهد در دستور کار قرار گیرد. این گزینه نیز راه دیگری برای تقویت و استحکام بخشیدن به قابلیت های حمله دوم و منصرف کردن از حمله اول هسته ای بود.
به خاطر دقت پایین نسل های اولیه موشک های بالستیک قاره پیما (و احتمالا موشک های بالستیک شلیک شده از زیردریایی ها)، حمله دوم تنها بر علیه اهداف بی دفاع، بسیار بزرگ و غیر نظامی مهم همچون شهر ها صورت می گرفت. نسل های بعدی موشک های بالستیک با دقت بهتر امکان حمله به اهداف نظامی مهم و تاسیسات نظامی تقویت شده را فراهم کرد.
Permiter-PTS
Permiter-PTS یا "دست مرده"، دکترین بازدارندگی هسته ای شوروی بود که طی ان اگر سرفرماندهی نیروها و یا سیستم کنترل موشک ها در یک حمله غافلگیرانه از بین می رفت، به صورت خودکار موشک ها را در یک حمله تلافی جویانه شلیک می کرد.
تاریخ شکل گیری Permiter-PTS به 1974 بر می گردد، این دکترین پاسخی به ترس شوروی از حملات ویران کننده هسته ای موشک های بالستیک شلیک شده از زیردریایی های امریکا بود. این دکترین در ژانویه 1985 با استقرار سیلوهای پرتاب موشک های SS-17 در "یدروو" و کوستروما عملیاتی شد، هر کدام از سیلوها به ترتیب 100 و 150 مایل از طرف شمال غرب از مسکو فاصله داشتند. در صورت نابودی لایه های چند گانه ارتباطی در حمله اولیه، این سیستم با لایه های چند گانه اضافی ساخته شده بود. اجازه شلیک با رادیو VHD، با فرستنده هایی که در اعماق زمین دفن شده بود، به انها ارسال می شد. توسعه این سات در طول سالهای بعد با جایگزینی موشک های قاره پیمای SS-27 در دسامبر 1990 و تقویت های بیشتر در 1996 ادامه پیدا کرد. فرماندهی روسیه نگران بود که ممکن است سیستم باعث شلیک تصادفی موشک ها شود، بنابراین اقدامات حفاظتی متعددی را در طراحی ان لحاظ کرده بود:
* اولا هر دو مرکز فرماندهی vyuga به سرفرماندهی مرکزی روسیه و سیستم ارتباطی مطمئن Kazbek متصل بودند. قطع ارتباطی هر دو سیستم به معنی این بود که پست فرماندهی ملی نابود شده و رهبری سیاسی کشور نیز کشته شده بود.
* دوم، رئیس ستاد کل می بایست سطح تهدید را به بالاترین درجه می رساند بنا براین اجازه شلیک قبل از قطع ارتباط دریافت شده بود. اگر این اجازه دریافت نمی شد، به اپراتورهای موشک های سیلو بستگی داشت تا شلیک اتوماتیک را لغو کنند.
سوم، اطلاعات جمع اوری شده ورودی از حسگرهای متنوعی به داخل سرور مرکزی داده می شد. این ورودی ها شامل حسگرهای زمینی و فروسرخ می شد که بدین منظور طراحی شده بودند تا انفجارات اولیه نزدیک ایستگاه های رادار، پست های فرماندهی، سیلوها و اطلاعات ماهواره Oko را از هشدارهای اولیه را شناسایی کنند. Permiter-PTS بدین منظور طراحی نشده بود تا هنگام حمله های کوچک از طرف متحدان امریکا و قدرت های هسته ای اسیا عمل کند، و قدرت روسها را برای ایجاد "جنگ همه جانبه اصلی" (در مقابل رقیب اصلی-امریکا) از دست انها خارج سازد. علاوه بر این، برنامه و طراحی هایی نیز برای احتمال بلایایی طبیعی همچون زلزله و...... با استناد به اطلاعات ایستگاه های زلزله نگاری در نظر گرفته شده بود.
برخلاف قابلیت های شلیک اتوماتیک، کنترل فرماندهی هسته ای روسیه می توانست دستور نابودی موشک ها را در حین پرواز به خود موشک ها ، در مواقع پرتاب تصادفی، ارسال کند. گزارش های مبسوطی وجود دارد که زیردریایی های حامل موشک های بالستیک روسیه، به خاطر مشکلات ارتباطی که می توانست رخ دهد، هرگز جزء برنامه Permiter-PTS قرار نگرفتند.
منبع https://en.wikipedia...i/Second_strike
مترجم : محمد رجبعلی
شادی ارواح طیبه شهدا، امام شهدا، خصوصا شهدای مدافع حرم
و به ویژه
سلامتی نایب بر حق امام زمان
امام خامنه ای
سه صلوات محمدی عنایت کنید
برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: جمعه 8 مرداد 1395 ساعت: 17:45

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از دفتر ویژه رئیس ستادکل نیروهای مسلح، براساس ابلاغ سردار سرلشکر محمد باقری، هفت تیم نظامی نیروهای مسلح کشورمان در قالب تیمهای تیراندازی، تانک بیاتلون، حمله سوواروف، کوهستان، دسته هوابرد، تهاجم دریابرد، غواصی با حضور 204 نفر از نظامیان خبره از نیروهای ارتش جمهوری اسلامی ایران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران و بسیج مستضعفین به دوره مسابقات بین المللی روسیه طی یک پرواز اعزام شدند.
این مسابقات با حضور 17 کشور قدرتمند جهان برای دومین بار در کشورهای روسیه و قزاقستان در 7 رشته برگزار میشود.
اعضای تیمهای نظامی جمهوری اسلامی از شش ماه گذشته نسبت به آمادگیهای جسمانی و... خود اقدام و از 10 روز گذشته در اردوی شبانه روزی در دانشگاه امام حسین(ع) سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بهمنظور کسب آمادگی لازم حضور داشتند.
این مسابقات از 11 مرداد در چند شهر کشور روسیه و کشور قزاقستان برگزار و تا 24 مرداد ادامه خواهد داشت.
به گزارش فارس، مسابقات «بیاتلون تانکها» از ورزش چندگانه بیاتلون برگرفته شده و تانکها جای انسانها در این مسابقات را گرفتهاند.
«بیاتلون تانکی» صرفا یک مسابقه نیست بلکه بخشی از آمادگی جنگی یگانهاست و اعضای شرکت کننده باید مهارتهای حرفهای خود را نشان دهند.
مهمترین اصل در این مسابقات، مهارت راندن تانک و توانایی زدن هدف در کوتاه ترین زمان و با حداکثر دقت است.
در یک دوره از این مسابقات که مبدع آن روسها هستند، تانکها میبایست با حداکثر سرعت، مسیری به طول 18300 متر را در سه دور طی کنند. در این مسیر آنها باید به آب بزنند، از موانع و پل و دیوار رد شوند. در بخش سرعت و سبقت می توانند با حداکثر سرعت حرکت کنند. در اولین دور اکیپ از توپ تانک به اهدافی که در فاصله 1800، 1700 و 1500 متری قرار دارند شلیک میکند. در دور بعدی اهداف در فاصله 700-600 متری باید با مسلسل زده شوند. و در دور سوم اعضای اکیپ باید سلاحهای ضد تانک را با کمک مسلسل ضد هوایی در فاصله 1200 متری نابود کنند.
در ادامه تصاویر جمعی از نظامیان اعزامی از ایرانمان.



تصاویر زرهی


وب سایت بازی ها که توسط دوستم bds110 معرفی شد ![]()
![]()
![]()
http://eng.armygames2016.mil.ru/
ویرایش شده توسط rozbeh دیروز, 11:17 .
برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: چهارشنبه 6 مرداد 1395 ساعت: 2:07